Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 20 مرداد ماه سال 1387 ساعت 1:11 PM

یکی از مشکلات اساسی که چند صباحی است به عنوان مسئله روز همه اقشار جامعه را درگیر خود کرده است مسئله خاموشی های به اصطلاح طبق برنامه است.تقریبا روزی نیست که در منازل، ادارات و یا هرجای دیگری برق قطع نشود و مردم را وادار به نیمه رها کردن کارشان نکند.
گرچه خشکسالی از طرف مسئولان به عنوان دلیل اصلی خاموشی های اخیر مطرح می شود، اما بحث خشکسالی در کشور ما اتفاق تازه و غیرمنتظره ای نبوده و داشتن این انتظار که قبل از روبروشدن با این معضل تدابیری در این خصوص اندیشیده شود، انتظار بی جایی نیست.
ایران در جدول رتبه بندی مصرف کنندگان برق در دنیا، رتبه نوزدهم را داشته و بزرگترین هدردهنده برق در خاورمیانه و شمال آفریقاست .نکته جالب توجه این است که 19 درصد برق اتلافی، در شبکه توزیع برق به هدر می رود.در تابستان سال 1999 میلادی درآمریکا،به دلیل بالا رفتن درجه حرارت هوا قطع برق به عنوان یک معضل مهم و اساسی مطرح شد. به همین دلیل تیمی جهت روشن شدن دلایل اصلی قطعی ها و یافتن راه هایی برای حل این معضل تشکیل شد.
براساس تحقیقات انجام شده به وسیله این تیم عوامل متعددی برای این قطعی ها شناخته شده که می توان به عدم توازن بین تولید و مصرف، عدم برنامه ریزی و درخواست به موقع جهت کاهش بار، عدم توسعه و گسترش قوانین بازار برای سیستم بهره برداری در شرایط اضطراری و عدم وجود توافقنامه مابین شرکای بازار، عدم اجرای به موقع طرح های انتقال شامل پستها و خطوط متناسب با رشد بار و طولانی بودن مدت زمان تعمیرات تجهیزات درخصوص ترانسفورماتورها اشاره کرد.
همچنین این تیم راهکارهایی ازجمله توسعه نیروگاهها وتاسیسات شبکه را برای حل این معضل پیشنهاد کرد.
به نظر می رسد قطع مکرر برق و جیره‌بندی ناشی از بی‌توجهی های مسئولان به سرمایه‌گذاری در بخش توسعه زیرساخت‌هایی چون نیروگاه‌های برق باشد.این در حالی است که دولت بخش عمده درآمدهای حاصل از افزایش قیمت نفت را به تولید کالاهای به زعم عده ای اساسی اختصاص داده است.
افزایش ۳۰ درصدی تعداد تصادفات در شهر تهران، ‌ضرر ۲۳۰ میلیارد تومانی ناشی از قطع برق به صنایع فولاد کشور و مشکل شدن ادامه کار برای ۱۲۰۰ واحد صنعتی و تولیدی فقط در استان قزوین تنها بخشی از پیامدهای خاموشی های اخیر بوده است که در پی آن، تولید، اقتصاد، اشتغال و حتی امنیت شهروندان در معرض تهدید جدی قرار گرفته است.
در حالی که  تولید برق در کشور کافی نیست، صادرات گسترده و انعقاد قراردادهای مختلف برای انتقال برق به کشور عراق و کشورهای دیگر منطقه سوال برانگیز است.پرواضح است که باید هر چه سریع تر ضمن آسیب شناسی های لازم در مورد مدیریت کلان مربوطه و برنامه ریزی های کارشناسی شده، اصلاحات لازم صورت گیرد چرا که با توجه به نیازهای کشوری در حال توسعه مانند ایران، نیاز  به مدیریت جامع و سیستماتیک در بخش گاز و نفت و برق بیش از پیش احساس می شود.در غیر این صورت پر واضح است ادامه بروز این گونه مشکلات، موانعی جدی بر سر راه توسعه کشور قرار خواهد داد.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 15 مرداد ماه سال 1387 ساعت 2:31 PM

مردی با اسب و سگش در جاده‌ای راه می‌رفتند. هنگام عبور از کنار درخت عظیمی، صاعقه‌ای فرود آمد و آنها را کشت. اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. گاهی مدت‌ها طول می‌کشد تا مرده‌ها به شرایط جدید خودشان پی ببرند.

پیاده ‌روی درازی بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق می‌ ریختند و به شدت تشنه بودند. در یک پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند که به میدانی باسنگفرش طلا باز می‌شد و در وسط آن چشمه‌ای بود که آب زلالی از آن جاری بود. رهگذر رو به مرد دروازه ‌بان کرد و گفت: "روز بخیر، اینجا کجاست که اینقدر قشنگ است؟"

دروازه‌بان
گفت: "روز به خیر، اینجا بهشت است."
- "چه خوب که به بهشت رسیدیم، خیلی تشنه‌ایم."
دروازه ‌بان به چشمه اشاره کرد و گفت: "می‌توانید وارد شوید و هر چه قدر دلتان می‌خواهد بنوشید."
- اسب و سگم هم تشنه‌اند.
نگهبان:" واقعأ متأسفم . ورود حیوانات به بهشت ممنوع است."

مرد خیلی ناامید شد، چون خیلی تشنه بود، اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد. از نگهبان تشکر کرد و به راهش ادامه داد. پس از اینکه مدت درازی از تپه بالا رفتند،به مزرعه‌ای رسیدند. راه ورود به این مزرعه، دروازه‌ای قدیمی بود که به یک جاده خاکی با درختانی در دو طرفش باز می‌شد. مردی در زیر سایه درخت‌ها دراز کشیده بود و صورتش را با کلاهی پوشانده بود، احتمالأ خوابیده بود.

مسافر گفت: " روز بخیر!"
مرد با سرش جواب داد.
- ما خیلی تشنه‌ایم . من، اسبم و سگم.
مرد به جایی اشاره کرد و گفت: میان آن سنگ‌ها چشمه‌ای است. هرقدر که می‌خواهید بنوشید.
مرد، اسب و سگ به کنار چشمه رفتند و تشنگی‌شان را فرو نشاندند.
مسافر از مرد تشکر کرد. مرد گفت: هر وقت که دوست داشتید، می‌توانید برگردید.
مسافر پرسید: فقط می‌خواهم بدانم نام اینجا چیست؟
- بهشت
- بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت آنجا بهشت است!
- آنجا بهشت نیست، دوزخ است.
مسافر حیران ماند:" باید جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفاده نکنند! این اطلاعات غلط باعث سردرگمی زیادی می‌شود! "
- کاملأ برعکس؛ در حقیقت لطف بزرگی به ما می‌کنند. چون تمام آنهایی که حاضرند بهترین دوستانشان را ترک کنند، همانجا می‌مانند...

بخشی از کتاب "شیطان و دوشیزه پریم" اثر "پائولو کوئیلو"

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 15 تیر ماه سال 1387 ساعت 3:05 PM

در یکی از روزهای سرد زمستان سال گذشته  "ماری اسمیت جونز" آخرین بازمانده بومیان "ایاک" آلاسکا و تنها کسی که می توانست به زبان  این گروه از سرخ پوستان ساکن شمال غرب آمریکا سخن بگوید، در سن ۸۹ سالگی درگذشت. با مرگ او یک زبان دیگر هم در دنیا از بین رفت. از خانم جونز هفت فرزند به جای مانده،  ولی آنها قادر به سخن گفتن به زبان مادری خود نیستند، چون در آلاسکا زبان آنها ممنوع بوده و مردم بومی مجبور بوده‌اند فقط به انگلیسی صحبت کنند.

 

سازمان ملل متحد پیش‌بینی می‌کند که بیش از ۴۰ درصد از زبان های دنیا سرنوشت مشابهی چون سرنوشت زبان بومیان ایاک خواهند داشت. برای نجات و حفظ این زبان ها سازمان ملل و یونسکو هر ساله برنامه های متعددی را تدارک می بینند و دولت ها را برای پاسداری از زبان های رایج اقلیت های کشور خویش تشویق می کنند.اما این روزها و با نزدیک شدن حادثه کوی دانشگاه در 18 تیر ماه سال 1378 محفل های بحث و تبادل نظر میان دانشجویان شکل تازه و امیدوار کننده ای را به خود گرفته است و یکی از مباحثی که همواره در میان دانشجویان دانشگاه هایی که در آن تنوع قومیتی وجود دارد (مانند دانشگاه تبریز) مطرح است، مسئله زبان مادری و چگونگی حفظ آن از زوال یا تضعیف است.در اصل  ۱۵ قانون اساسی کشور  ما در خصوص آموزش زبان های محلی این چنین آمده است: "استفاده از زبان‌های محلی و قومی در مطبوعات و رسانه‌های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است.“

این در حالی است که بسیاری از قومیت های ساکن در ایران نسبت به فراهم نشدن شرایط برای آموزش زبان مادری شان اعتراض دارند.روانشناسان معتقدند زبان مادری  وسیله تفکر فرد است و این بدان معنی است که از دست دادن زبان مادری، از دست دادن قوه تفکر است که این نهایتا به رشد نیافتن در همه وجوه علی الخصوص بعد فرهنگی و در معرض تهدید قرار گرفتن هویت انسان منجر می شود. هایدگر، فیلسوف آلمانی،معتقد است که انسان در خانه زبان است که فکر می کند و زبان مادری زبان ارتباطی نیست. گرچه زبان ها تحت تاثیر یکدیگر قرار می گیرند وتوانمندی یک زبان با الگو برداری از زبان های دیگر می تواند تا حدودی افزایش یابد ولیکن این امر برای هویت زبان ها از این حیث مخاطره آمیز است که این تاثیر پذیری تا جایی باشد که تکلم کردن به زبان بومی و محلی فراموش شود، و نهایتا آخرین بستر زبان بومی از دست برود. با این اوصاف، در افتادن با زبان مادری هر ملت یا قومی مبارزه با عمیق‌ترین جنبه هویت آنهاست. محروم کردن قومیت ها از حقوق اولیه ای مانند آموزش زبان مادری ، بزرگترین ضربه ای است که به این انسان وارد می آید. چه از لحاظ ذهنی، چه از لحاظ روانی و شخصیتی این شخص همیشه دچار مشکل است زیرا رابطه فکر کردن و صحبت کردن از بین می رود. در شرایط حساس حال حاضر بسیاری از فعالان اجتماعی  و سیاسی کشور، از قومیت های مختلف، مهمترین خواسته قومیت ها از نظام را آموزش زبان مادری می دانند.

پر واضح است که هیچ انسانی حاضر نیست هویتش را به آسانی از دست دهد.از زمان سلطنت پهلوی تا به امروز همواره یکی از دلایل اصلی بروز حرکت های اعتراض آمیز قومیت های ایرانی علی الخصوص اکراد و آذری ها، تلاش برای جلوگیری از زوال هویت این قومیت ها بوده است. به هر حال باید از تجربه دیگر کشورها نیز استفاده کرد. کشورهایی مثل سوییس که مردم به چند زبان صحبت می کنند و توانستند آن کشور را اداره بکنند و از لحاظ زبانی مشکلی ندارند. و یا کشورهایی مثل هندوستان که انبوه زبان ها در کنار هم زندگی می کنند و ما می توانیم این تجربیات را از این کشورها بگیریم. نکته دیگر این است که مسئله زبان جهانی شده، به همین خاطر سازمان ملل سال ۲۰۰۸ را سال زبان نام‌گذاری کرده و این اهمیت مسئله را می رساند. لذا در شرایط حساس امروز اجرای اصل 15 قانون اساسی می تواند زمینه های بوجود آمدن وفاق و همدلی میان قومیت های مختلف کشور را (که کشورمان امروز بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز دارد)فراهم آورد.

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 10 تیر ماه سال 1387 ساعت 3:31 PM

 

در خبرها خواندم که نماینده مردم سنقر و کلیایی در اثر ابتلا به بیماری سرطان دار فانی را وداع گفت.

اطلاع از این خبر علاوه بر برانگیختن احساس تاسف من از این واقعه، موجب تعجب من از عدم توجه مردم یک منطقه به  سرنوشت ۴ ساله شان شد.تامل مختصری در این موضوع موجب تداعی باور رشد نیافتن جامعه ایران در ذهن هر شخصی می گردد.اینکه مردم یک شهر به  عنوان اعضای یک جامعه نه چندان کوچک شخصی را به عنوان نماینده خود انتخاب کنند که واجد یکی از حداقل های لازم برای فعالیت،‌ یعنی سلامت جسمی برخوردار نیست جای بسی تعجب و  تاسف دارد و نکته تامل برانگیزتر اینکه طبق گفته های مردم این شهر، همگان از بیماری لاعلاج نماینده خود کاملا مطلع بوده اند، ولیکن به خاطر دلسوزی و ترحم دست به انتخابی می زنند که مضرات آن به مراتب بیش از مزایای آن است.جالب است که بدانید نماینده مرحوم در ایام برگزاری انتخابات مجلس هشتم، روی تخت های بیمارستان، فعالیت های تبلیغاتی خود را مدیریت می کرده است!گرچه کاندیداتوری شخصی که از بیماری لاعلاج خود آگاهی کامل دارد، خود جای بحث بسیار دارد، اما بحث در خصوص دلایل این شکل تصمیم گیریهای بر پایه احساسات را ارجح می دانم.اصولا قدرت هر دموکراسی بر اساس آرزوها و رضایت هر شهروند استوار است. قدرتمندترین راهی که شهروندان می توانند بر دولت خود اعمال نفوذ کنند از طریق رأی دادن است. حق رأی اساسی ترین حق در یک دموکراسی و جزیی از حقوق شهروندی است. اما رأی دادن تنها یک حق نیست- بلکه وظیفه هر شهروند است که صدا و نظرات خود را به گوش دیگران برساند. رأی دادن به شهروندان اجازه می دهد بطور مستقیم یا غیر مستقیم در تصمیم هایی که بر زندگی و جامعه آنها تأثیرگذار است مشارکت کنند، و آراء آنها به تعیین سیاست ملی کمک می کنند. شهروندان باید رأی بدهند تا نقش خود را به عنوان شریکی فعال در زندگی اجتماعی خود ایفا کنند.ملاک های رای دادن در جوامع مختلف با توجه به باورها، هنجارها و میزان آگاهی های اجتمایی و سیاسی تعیین می گردند بنابراین انتخاب آگاهانه به صورت مستقیم با میزان  آگاهیهای  یک جامعه در خصوص حقوق شهروندی(که رای آگاهانه متضمن آنست) مرتبط است. در کشورهای توسعه یافته مفاهیم شهروندی از دوران کودکی تا نوجوانی آموزش داده می‌شود و دولت نیز آموزش‌های لازم را در اختیار والدین و معلمان قرار می‌دهد. در  انگلیس از سال ۲۰۰۲ میلادی ، آموزش شهروندی و آشنایی با آن بطور رسمی در برنامه درسی مدارس از سنین ۱۱ تا ۱۶ سالگی قرار گرفت. اهداف این آموزش‌ها عموما موارد ذیل است:

·                     آشنایی با حقوق و مسئولیت‌های شهروندی

·                     بحث و بررسی درباره سرفصلها و موضوعات مهم شهروندی

·                     فهم و شناخت جامعه و آشنایی با فعالیتهای اجتماعی

·                     مشارکت فعال در یک برنامه اجتماعی یا گروهی

در واقع مبنای این آموزشها پرورش یک شهروند نمونه یا شهروند خوب یا ارائه یک الگوی شهروندی نیست بلکه به آنان می‌آموزد که چگونه تصمیمات خود را با توجه به مسئولیت‌هایشان در قبال اجتماع و زندگی فردی خود اتخاذ نمایند.

انتخاب ناشی از عدم آگاهی کامل از حقوق شخصی و مهمتر از آن وظایف شهروندی در نقاط مختلف ایران به انحاء مختلف به چشم می خورد. از آ نجایی که منتخبان یا منتخب مردم در هر انتخاباتی تعیین کنندگان و زمامداران سیاست های کلی یک کشور هستند، آگاهی دادن در این خصوص به جامعه امروز ایران که داعیه حرکت به سوی مدرنیته را دارد  امری ضروری و اجتناب ناپذیر است.بدیهی است انتخاب بر اساس احساسات، نسبت های قومی و عشیره ای و یا هر عامل دیگری غیر از شایستگی های فردی سرانجامی جز از دست دادن فرصت ها، چشم پوشیدن آشکار از حقوق شخصی و اجتماعی و نهایتا پسرفت، نخواهد داشت. 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 28 خرداد ماه سال 1387 ساعت 2:22 PM

 

 در سالیان اخیر به کرات و در منابع مختلف به فرار مغزها، خروج سرمایه و مهاجرت از کشور پرداخته شده است . گرچه همواره تلاش بر این بوده است که با ایجاد تصویری واقعی( یا به عقیده عده ای غیر واقعی) از آن سوی مرزها زمینه  کاهش این پدیده ها فراهم آورده شود اما به رغم این تلاش ها هرگز شاهد کاهش قابل ملاحظه ای در این پدیده ها نبوده ایم. در میان تمام کسانی که قصد خروج دائمی از کشور را دارند بررسی چرایی فرار فارغ التحصیلان رشته های دانشگاهی ضروری تر می نماید.

بخش عمده داوطلبان ورود به دانشگاه، بدست آوردن موقعیت شغلی و اجتماعی مناسب را هدف اصلی خود از ورود به دانشگاه بیان می کنند.از طرفی مقایسه  دید اجتماعی و سیاسی فارغ التحصیلان دانشگاه ها قبل و بعد از ورود به دانشگاه  نشان از رشد و تعالی نگرش ایشان به مسائلی از این دست دارد. به بیان دیگر پرورش قوه ادراک و فهم این دسته از افراد توانایی قضاوت، تحلیل و کشف واقعیات را  سهل تر نموده است.

اینان بواسطه دید آگاهانه و مبسوطشان بیشتر و بهتر از دیگران کاستی ها، مشکلات و فریب کاری ها را درک می کنند.لذا بر حسب غریزه در صدد تغییر شرایط و اصلاح بر می آیند، اما از آنجا که در کشور ما قدرت بیشتر جنبه انحصاری پیدا کرده  است ، توانایی ایجاد تغییر اساسی و تاثیر گذار توسط اینان امکان پذیر نمی باشد و  احساس عدم توانایی در تغییر شرایط و دلزدگی در وجودشان زاده می شود.در این زمان  آنچه که به ذهن هر شخصی متبادر می شود فرار از شرایط و به دست آوردن مامنی برای  آرامشی هرچند کاذب و لحظه ای و در هر مکانی و به هر قیمتی است. و این بسیار طبیعی است که هر شخصی بدنبال از دست دادن آنچه عمری برای آن و در تصور رسیدن به آن تلاش کرده است ، درصدد ایجاد تغییر در مسیر زندگی و پیگیری هدفی جدید و سهل الوصول تر بر آید. این هدف جدید بدست نمی آید جز در سایه ی "فرار" یا به باور عده ای و به بیان آنان که بسیار خوشبینانه به اطراف می نگرند:"مهاجرت". ایرانیان به دلایل گوناگون از ایران مهاجرت می کنند؛ نبود شرایط اجتماعی مناسب و امکان ادامه تحصیل، کمبود کار و امکانات رفاهی، حقوق کم و نامناسب، نبود امنیت روانی، کمبود امکانات مناسب برای تربیت فرزندان و...

شواهد حاکی است در سال 85  از هر 4 متخصص یک نفر بیکار و سه نفر دیگر با مشکلات منزلت شغلی، شغل مرتب و معیشت آبرومند روبرو بوده است. لذا وجود فرصت های شغلی در کشورهای توسعه یافته از دلائل دیگر گریز از کشور است. یک فرد متخصص در یک کشور توسعه یافته به طور متوسط در ماه 7 هزار دلار درآمد کسب می کند ولی