
بخش عمده داوطلبان ورود به دانشگاه، بدست آوردن موقعیت شغلی و اجتماعی مناسب را هدف اصلی خود از ورود به دانشگاه بیان می کنند.از طرفی مقایسه دید اجتماعی و سیاسی فارغ التحصیلان دانشگاه ها قبل و بعد از ورود به دانشگاه نشان از رشد و تعالی نگرش ایشان به مسائلی از این دست دارد. به بیان دیگر پرورش قوه ادراک و فهم این دسته از افراد توانایی قضاوت، تحلیل و کشف واقعیات را سهل تر نموده است.
اینان بواسطه دید آگاهانه و مبسوطشان بیشتر و بهتر از دیگران کاستی ها، مشکلات و فریب کاری ها را درک می کنند.لذا بر حسب غریزه در صدد تغییر شرایط و اصلاح بر می آیند، اما از آنجا که در کشور ما قدرت بیشتر جنبه انحصاری پیدا کرده است ، توانایی ایجاد تغییر اساسی و تاثیر گذار توسط اینان امکان پذیر نمی باشد و احساس عدم توانایی در تغییر شرایط و دلزدگی در وجودشان زاده می شود.در این زمان آنچه که به ذهن هر شخصی متبادر می شود فرار از شرایط و به دست آوردن مامنی برای آرامشی هرچند کاذب و لحظه ای و در هر مکانی و به هر قیمتی است. و این بسیار طبیعی است که هر شخصی بدنبال از دست دادن آنچه عمری برای آن و در تصور رسیدن به آن تلاش کرده است ، درصدد ایجاد تغییر در مسیر زندگی و پیگیری هدفی جدید و سهل الوصول تر بر آید. این هدف جدید بدست نمی آید جز در سایه ی "فرار" یا به باور عده ای و به بیان آنان که بسیار خوشبینانه به اطراف می نگرند:"مهاجرت". ایرانیان به دلایل گوناگون از ایران مهاجرت می کنند؛ نبود شرایط اجتماعی مناسب و امکان ادامه تحصیل، کمبود کار و امکانات رفاهی، حقوق کم و نامناسب، نبود امنیت روانی، کمبود امکانات مناسب برای تربیت فرزندان و...
شواهد حاکی است در سال 85 از هر 4 متخصص یک نفر بیکار و سه نفر دیگر با مشکلات منزلت شغلی، شغل مرتب و معیشت آبرومند روبرو بوده است. لذا وجود فرصت های شغلی در کشورهای توسعه یافته از دلائل دیگر گریز از کشور است. یک فرد متخصص در یک کشور توسعه یافته به طور متوسط در ماه 7 هزار دلار درآمد کسب می کند ولی در کشور ما فرد متخصص 300 دلار درآمد دارد. ما در کشور در یک مدار بسته ای از مدیران سیاسی، اجرایی، اداری، علمی و پژوهشی قرار گرفته ایم و افرادی می توانند به این دایره مجوز ورود پیدا کنند که شرط منسوب بودن به دولت و همگرایی با ایده و اندیشه دولت را داشته باشند. متخصصانی که خارج از این مدار قرار بگیرند، محروم و بی بهره هستند. متاسفانه در جامعه ما نه تنها متخصصین از قدر و منزلت لازم برخوردار نیستند بلکه در طول این چند سال شاهد اوج گیری نا امنی نسبت به آنها هستیم.
بی تردید خروج متخصصان که می توانند پشتوانه فکری، اجرایی و کارآمدی و بقای نظام سیاسی کشور باشند در میان مدت منجر به ایجاد بحران سیاسی و اجتماعی فراگیر خواهد شد و درآن روز مجال اندیشیدن برای حل این مسائل از نظام


