
مقایسه مختصر جامعه ایران با جوامع پیشرفته غربی نکات بسیاری را به ذهن انسان متبادر می کند که بحث در مورد آن خالی از لطف نیست. بی شک مهمترین نهاد شکل دهنده خصوصیات یک جامعه، بعد از خانواده، نهاد آموزش و پرورش است. این آموزش و پرورش است که لایه های مختلف جامعه بر اساس فعالیت آن شکل می گیرد.در ایالات متحده آمریکا معلمی جزء مهمترین مشاغل است. اهمیت این موضوع از آنجا مشخص می شود که بدانیم معلمی در آمریکا یکی از مشاغل پر درآمد محسوب می شود. در مدارس آمریکا دانش آموزان بر اساس سن، مقطع و آمادگی ذهنی ، آموزش های مختلفی می بینند و مهمتر اینکه آموزش تنها مختص به یاد دادن ریاضیات، ادبیات، علوم تجربی و .... نیست بلکه معلم وظیفه دارد مسائل مهم دیگری را به دانش آموزان انتقال دهد تا این آموزشها سرلوحه رفتار، گفتار و به طور کلی زندگی آنها قرار گیرد .
در جوامع پیشرفته، دانش آموز به خوبی می آموزد که وظیفه او در قبال قوانین، جامعه و کشورش چیست و به چه مسائلی باید پایبند باشد تا در نقطه مقابل جامعه و کشور حقوقی را که به او تعلق دارد به رسمیت شناخته و به آن پایبند باشند. این آموزشها در حدی کامل و جامع است که یک دانش آموز پس از دریافت دیپلم، آمادگی کامل دارد تا وارد بازار کار و اجتماع شده و نقشش را به خوبی ایفا کند. آموزش و پرورش شخصیت را در بنیاد سیستم مدرسهای ایالات متحده میتوان یافت و همیشه بهعنوان بخش جدایی ناپذیر آموزش، مد نظر بوده است. این در حالی است که در کشور ما بواسطه مشکلاتی که در آموزش و مهمتر از آن پرورش وجود دارد حتی فارغ التحصیلان دانشگاه ها نیز تصور درستی از وظایف خود ندارند.
اگر بپذیریم که ابعاد شخصیتی هر انسان در 5 تا 15 سال اول زندگی شکل می گیرد، به خطیر بودن وظیفه معلمان در این خصوص پی می بریم. چرا که معلم بعد از مادر و پدر، می تواند نزدیکترین ارتباط را با دانش آموز برقرار کرده و سهم بزرگی در شکل دهی به روش زندگی اشخاص داشته باشد.
به اعتقاد من معلمان در کشور ما به دلایل بسیاری به خصوص عدم رضایت از میزان حقوق و مزایا، بخش هایی از وظایف خود را بدرستی و یا به طور مطلوب انجام نمی دهند که این خود باعث تربیت ناصحیح بخشی از جمعیت در حال رشد کشور شده است.با این وجود مقصر دانستن، تنها، معلمان بی انصافی است و در این میان ضعف مشهود نظام وسیستم آموزشی، فقر فرهنگی ناشی از مشکلات اقتصادی در خانواده ها و تاثیر آن بر تربیت فرزندان و بسیاری از مشکلات دیگر، همه و همه مزید برعلت شده که در جامعه ایران تربیت نیروی انسانی به شکل صحیح خود صورت نپذیرد و در شرایط حاضر بازدهی لازم را نداشته باشند. در سال 1989 رئیس جمهور جرج بوش در واکنش به نتایج مطالعاتی که نشان دهنده ضعف سیستم آموزشی کشور و تاثیر آن بر اقتصاد کشور بود، فرمانداران ایالات را منجمله بیل کلینتون از آرکانزاس به نخستین نشست آموزش و پرورش دعوت کرد، هدف این نشست یافتن راهی برای افزایش پیشرفتهای آکادمیکی بود طوری که دانش آموزان ایالات متحده بتوانند در اقتصاد جهانی رقابت کنند. نتیجه این نشست، تعهد نامهای به نام «اهداف 2000» با مشارکت فرمانداران بود که به منظور بهبود آموزش و پرورش ایالات متحده از طریق یک سری اهداف آموزشی که تا سال 2000 باید تحقق مییافتند، بود.
در سال 1999 برنامه ها بر روی ارتقاء کیفیت تدریس معلمان متمرکز شد. رهبران سیاسی و صاحبان مشاغل و مسئولین آموزشی اکنون در جستجوی راههایی جهت آماده نمودن هر چه بهتر معلمان و همسو کردن آموزش حرفهای با استانداردها هستند. آنها در حال همکاری با مدارس آموزشی که درجات با تراز لیسانس میدهد، هستند تا بهتوانند منابعی را که معلمان آینده را قادر به در اختیار داشتن شرایط اجرای استانداردها میسازد، فراهم کنند و ایالتها برای به خدمت گرفتن بهترین و پر نشاطترین معلمان بویژه در ریاضی، علوم و کامپیوتر، در حال رقابت هستند و جالب است بدانید قانون گذاران ایالتها با اعطای بورس، وام، مسکن و پاداشهایی به معلمان برگزیده، در حال رقابت هستند. اخیراً فرماندار گری دیویس از کالیفرنیا، در یک موضع تحول گرایانه، پیشنهاد کرد که معلمان از دادن مالیات بر درآمدهای ایالتی معاف شوند. هنوز هم با اینکه آنها سعی در استخدام معلمان جدید دارند، مسئولین ایالتی به دنبال افزایش کیفیت تدریس از طریق گرفتن آزمونهای صلاحیت از کاندیداهای تدریس و در خواست آموزش حرفهای معلمان مجرب، هستند. در نهایت کیفیت تدریس برای توفیق اصلاحات بر پایه استانداردها حیاتی است.
در شرایط حاضر انجام اصلاحاتی از این دست در سیستم بیمار آموزش و پرورش ایران امری ضروری به نظر می رسد و می توان با الگو برداری از تجربه های موفق سایر کشور ها در این زمینه امید داشت که اصلاح سیستم آموزش و پرورش بتواند موجبات پیشرفت علمی، اقتصادی و فرهنگی کشور را فراهم آورد.






