مجموعه آموزشی فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 29 تیر ماه سال 1387

مقایسه مختصر جامعه ایران با جوامع پیشرفته غربی نکات بسیاری را به ذهن انسان متبادر می کند که بحث در مورد آن خالی از لطف نیست. بی شک مهمترین نهاد شکل دهنده خصوصیات یک جامعه، بعد از خانواده، نهاد آموزش و پرورش است. این آموزش و پرورش است که لایه های مختلف جامعه بر اساس فعالیت آن شکل می گیرد.در ایالات متحده آمریکا معلمی جزء مهمترین مشاغل است. اهمیت این موضوع از آنجا مشخص می شود که بدانیم معلمی در آمریکا یکی از مشاغل پر درآمد محسوب می شود. در مدارس آمریکا دانش آموزان بر اساس سن، مقطع  و آمادگی ذهنی ، آموزش های مختلفی می بینند و مهمتر اینکه آموزش تنها مختص به یاد دادن ریاضیات، ادبیات، علوم تجربی و .... نیست بلکه معلم وظیفه دارد مسائل مهم دیگری را به دانش آموزان انتقال دهد تا این آموزشها سرلوحه رفتار، گفتار و به طور کلی زندگی آنها قرار گیرد . 

در جوامع پیشرفته، دانش آموز به خوبی می آموزد که وظیفه او در قبال قوانین، جامعه و کشورش چیست و به چه مسائلی باید پایبند باشد تا در نقطه مقابل جامعه و کشور حقوقی را که به او تعلق دارد به رسمیت شناخته و به آن پایبند باشند. این آموزشها در حدی کامل و جامع است که یک دانش آموز پس از دریافت دیپلم، آمادگی کامل دارد تا وارد بازار کار و اجتماع شده و نقشش را به خوبی ایفا کند. آموزش و پرورش شخصیت را در بنیاد سیستم مدرسه‌ای ایالات متحده می‌توان یافت و همیشه به‌عنوان بخش جدایی ناپذیر آموزش، مد نظر بوده است. این در حالی است که در کشور ما بواسطه مشکلاتی که در آموزش و مهمتر از آن پرورش وجود دارد حتی فارغ التحصیلان دانشگاه ها نیز تصور درستی از وظایف خود ندارند.

اگر بپذیریم که ابعاد شخصیتی هر انسان در 5 تا 15 سال اول زندگی شکل می گیرد، به خطیر بودن وظیفه معلمان در این خصوص پی می بریم. چرا که معلم بعد از مادر و پدر، می تواند نزدیکترین ارتباط را با دانش آموز برقرار کرده و سهم بزرگی در شکل دهی به روش زندگی اشخاص داشته باشد.

به اعتقاد من معلمان در کشور ما به دلایل بسیاری به خصوص عدم رضایت از میزان حقوق و مزایا، بخش هایی از وظایف خود را بدرستی و یا به طور مطلوب انجام نمی دهند که این خود باعث تربیت ناصحیح بخشی از جمعیت در حال رشد کشور شده است.با این وجود مقصر دانستن، تنها، معلمان بی انصافی است و در این میان ضعف مشهود نظام وسیستم آموزشی، فقر فرهنگی ناشی از مشکلات اقتصادی در خانواده ها و تاثیر آن بر تربیت فرزندان و بسیاری از مشکلات دیگر، همه و همه مزید برعلت شده که در جامعه ایران تربیت نیروی انسانی به شکل صحیح خود صورت نپذیرد و  در شرایط حاضر بازدهی لازم را نداشته باشند. در سال 1989  رئیس جمهور جرج بوش  در واکنش به نتایج مطالعاتی که نشان دهنده ضعف سیستم آموزشی کشور و تاثیر آن بر اقتصاد کشور بود، فرمانداران ایالات را منجمله بیل کلینتون از آرکانزاس به نخستین نشست آموزش و پرورش دعوت کرد، هدف این نشست یافتن راهی برای افزایش پیشرفت‌های آکادمیکی بود طوری که دانش آموزان ایالات متحده بتوانند در اقتصاد جهانی رقابت کنند. نتیجه این نشست، تعهد نامه‌ای به نام «اهداف 2000» با مشارکت فرمانداران بود که به منظور بهبود آموزش و پرورش ایالات متحده از طریق یک سری اهداف آموزشی که تا سال 2000 باید تحقق می‌یافتند، بود.

در سال 1999 برنامه ها  بر روی  ارتقاء کیفیت تدریس معلمان متمرکز شد. رهبران سیاسی و صاحبان مشاغل و مسئولین آموزشی اکنون در جستجوی راه‌هایی جهت آماده نمودن هر چه بهتر معلمان و هم‌سو کردن آموزش حرفه‌ای با استاندارد‌ها هستند. آن‌ها در حال هم‌کاری با مدارس آموزشی که درجات با تراز لیسانس می‌دهد، هستند تا به‌توانند منابعی را که معلمان آینده را قادر به در اختیار داشتن شرایط اجرای استاندارد‌ها می‌سازد، فراهم کنند و ایالت‌ها برای به خدمت گرفتن بهترین و پر نشاط‌ترین معلمان بویژه در ریاضی، علوم و کامپیوتر، در حال رقابت هستند و جالب است بدانید قانون گذاران ایالت‌ها با اعطای بورس، وام، مسکن و پاداش‌هایی به معلمان برگزیده، در حال رقابت هستند. اخیراً فرماندار گری دیویس از کالیفرنیا، در یک موضع تحول گرایانه، پیشنهاد کرد که معلمان از دادن مالیات بر درآمد‌های ایالتی معاف شوند. هنوز هم با این‌که آن‌ها سعی در استخدام معلمان جدید دارند، مسئولین ایالتی به دنبال افزایش کیفیت تدریس از طریق گرفتن آزمون‌های صلاحیت از کاندیدا‌های تدریس و در خواست آموزش حرفه‌ای معلمان مجرب، هستند. در نهایت کیفیت تدریس برای توفیق اصلاحات بر پایه استاندارد‌ها حیاتی است.

در شرایط حاضر انجام اصلاحاتی از این دست در سیستم بیمار آموزش و پرورش ایران امری ضروری به نظر می رسد و می توان با الگو برداری از تجربه های موفق سایر کشور ها در این زمینه امید داشت که اصلاح سیستم آموزش و پرورش بتواند موجبات پیشرفت علمی، اقتصادی و فرهنگی کشور را فراهم آورد.

 

 

 

سه شنبه 18 تیر ماه سال 1387

این روزها در محافل بسیاری بحث طرح تحول اقتصادی دولت نهم جاری است.این طرح در راستای قول رییس جمهور در پیام نوروزی اش مبنی بر جراحی اقتصاد ایران صورت گرفت.با توجه اهمیت موضوع به ذکر چند نکته در خصوص طرح تحول اقتصادی و به خصوص قسمت مر بوط به پرداخت نقدی یارانه ها می پردازم.

 

 

  1. بحث پرداخت نقدی یارانه ها اولین بار در دولت آقای هاشمی در سال 1370 مطرح و در برخی موارد به اجرا درآمد. اکنون بعد از گذشت 17 سال، دولت احمدی‌نژاد که از حمایت‌های سیاسی لازم برخوردار است تصمیم به اجرای دوباره آن گرفته است. این دقیقا همان چیزی است که در برنامه‌ چهارم بسیار روشن مطرح شد و دولت‌ به دلایل مختلف از اجرای آن عدول کرد. «متاسفانه» دولت نهم از زمان شروع به کار اساسا برنامه چهارم را زیر سوال برده و به تجربه ثابت شد برنامه‌هایی را که به صورت مقطعی چه در زمان انتخابات چه بعدها اعلام کرد از بنیه کارشناسی قوی برخوردار نبود.

 

  1. در حال حاضر چیزی در حدود 90 هزار میلیارد تومان در بخش انرژی تحت عناوین مختلف یارانه داده می شود  که در صورت حذف یارانه های این بخش هیچ تضمینی وجود ندارد که یارانه های نقدی پرداخت شده بتواند این تفاوت ناگهانی بوجود آمده را جبران کند.و در صورتی که این تفاوت ها قابل جبران نباشد باید منتظر مشکلات اجتماعی و حتی سیاسی که خود بر تورم دامن خواهد زد بود.

  

  1. به دلیل حذف یارانه از کالا قیمت انواع‌ کالاهای یارانه‌ای آزاد خواهد شد و از این رو مردم باید آمادگی گرانی شدید در بازار را داشته باشند.این در حالی است که با توجه به ضعف مالی شدید اقشار مختلف در حال حاضر این آمادگی وجود ندارد زیرا در صورت پرداخت نقدی یارانه ها، وجوه واریز شده به حساب مردم ممکن است در بخشهای غیر مربوطه  که یارانه به آن تعلق نمی گرفته هزینه گردد و این ضعف مالی مردم را بیش از پیش تشدید نماید.لذا درک این حالت برای مردم نیاز به چندین سال گذشت زمان دارد لذا این برنامه باید از سال اول مسئولیت دولت مطرح و آغاز می‌شد و نه اکنون که کمتر از یک سال به پایان کار آنان مانده است، بنابراین سخنان رئیس‌جمهور شائبه تبلیغات سیاسی نیز در اذهان ایجاد می‌کند.

 

  1. برای اجرای صحیح و اصولی این طرح، نهادهای مختلف باید قدرت و آمادگی لازم را برای اجرای آن داشته باشند و راهکارهای اجرای آن نیز به درستی برنامه‌ریزی شود. اگر اجرای این طرح نادرست و یا ضعیف باشد طرح دوباره در سکوت مطلق فرو می‌رود اما این‌بار زمان مطرح شدن دوباره آن مشخص نخواهد بود و از این رو ضربه بزرگی به اقتصاد وارد می‌آید.در شرایط حاضر و طبق اظهار نظر بسیاری از کارشناسان این آمادگی حتی در بدنه دولت نیز وجود ندارد.

 

  1. بحث تحول اقتصادی در شرایطی که یک سال بیشتر از دوران دولت آقای احمدی نژاد باقی نمانده است خیلی با عنوانش همخوانی ندارد چرا که تحول اقتصادی به هر حال یک برنامه حداقل میان مدت است که این برنامه اگر قرار است اجرایی شود اولا نیازمند زمان است ثانیا کار کارشناسی را می طلبد.
  2. اگر معتقد باشیم که اقتصاد کشور دچار رکود تورمی است تزریق هر نوع نقدینگی به جامعه چه در قالب یارانه و چه در قالب کمک های دیگری که پول را به دست مردم هدایت می کند، برای اقتصاد سم است. این در حالی است که تزریق نقدینگی به جامعه با سیاست خود دولت هم منافات دارد که در واقع سعی اش بر این است که سیاست انبساطی نظام پولی و اقتصادی را به سمت انقباضی ببرد. بر این اساس پرداخت نقدی یارانه ها به رشد نقدینگی در جامعه منجر خواهد شد واین نقدینگی هم به نوعی اثرات تورمی خود را نشان خواهد داد.

 

به نظر می رسد طرح حاضر فقط به منظور ایجاد جو رورانی مثبت در جامعه به نفع دولت نهم اجرا می گردد.به عبارت دیگر با توجه به افزایش شدید نارضایتی ها از عملکرد دولت نهم خصوصا در حوزه اقتصاد، دولت تصمیم دارد با تزریق نقدینگی به جامعه باعث افزایش نسبی توان خردید در مردم گردد.به اعتقاد من طرح حاضر با توجه به نزدیکی انتخابات ریاست جمهوری اجرا خواهد شد و به خاطر اثرات منفی آن بر اقتصاد ایران خواه در صورت ریاست جمهوری مجدد احمدی نژاد یا شخص دیگر چند ماه پس از آغاز به کار دولت نهم متوقف خواهد شد.

 

شنبه 15 تیر ماه سال 1387

در یکی از روزهای سرد زمستان سال گذشته  "ماری اسمیت جونز" آخرین بازمانده بومیان "ایاک" آلاسکا و تنها کسی که می توانست به زبان  این گروه از سرخ پوستان ساکن شمال غرب آمریکا سخن بگوید، در سن ۸۹ سالگی درگذشت. با مرگ او یک زبان دیگر هم در دنیا از بین رفت. از خانم جونز هفت فرزند به جای مانده،  ولی آنها قادر به سخن گفتن به زبان مادری خود نیستند، چون در آلاسکا زبان آنها ممنوع بوده و مردم بومی مجبور بوده‌اند فقط به انگلیسی صحبت کنند.

 

سازمان ملل متحد پیش‌بینی می‌کند که بیش از ۴۰ درصد از زبان های دنیا سرنوشت مشابهی چون سرنوشت زبان بومیان ایاک خواهند داشت. برای نجات و حفظ این زبان ها سازمان ملل و یونسکو هر ساله برنامه های متعددی را تدارک می بینند و دولت ها را برای پاسداری از زبان های رایج اقلیت های کشور خویش تشویق می کنند.اما این روزها و با نزدیک شدن حادثه کوی دانشگاه در 18 تیر ماه سال 1378 محفل های بحث و تبادل نظر میان دانشجویان شکل تازه و امیدوار کننده ای را به خود گرفته است و یکی از مباحثی که همواره در میان دانشجویان دانشگاه هایی که در آن تنوع قومیتی وجود دارد (مانند دانشگاه تبریز) مطرح است، مسئله زبان مادری و چگونگی حفظ آن از زوال یا تضعیف است.در اصل  ۱۵ قانون اساسی کشور  ما در خصوص آموزش زبان های محلی این چنین آمده است: "استفاده از زبان‌های محلی و قومی در مطبوعات و رسانه‌های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است.“

این در حالی است که بسیاری از قومیت های ساکن در ایران نسبت به فراهم نشدن شرایط برای آموزش زبان مادری شان اعتراض دارند.روانشناسان معتقدند زبان مادری  وسیله تفکر فرد است و این بدان معنی است که از دست دادن زبان مادری، از دست دادن قوه تفکر است که این نهایتا به رشد نیافتن در همه وجوه علی الخصوص بعد فرهنگی و در معرض تهدید قرار گرفتن هویت انسان منجر می شود. هایدگر، فیلسوف آلمانی،معتقد است که انسان در خانه زبان است که فکر می کند و زبان مادری زبان ارتباطی نیست. گرچه زبان ها تحت تاثیر یکدیگر قرار می گیرند وتوانمندی یک زبان با الگو برداری از زبان های دیگر می تواند تا حدودی افزایش یابد ولیکن این امر برای هویت زبان ها از این حیث مخاطره آمیز است که این تاثیر پذیری تا جایی باشد که تکلم کردن به زبان بومی و محلی فراموش شود، و نهایتا آخرین بستر زبان بومی از دست برود. با این اوصاف، در افتادن با زبان مادری هر ملت یا قومی مبارزه با عمیق‌ترین جنبه هویت آنهاست. محروم کردن قومیت ها از حقوق اولیه ای مانند آموزش زبان مادری ، بزرگترین ضربه ای است که به این انسان وارد می آید. چه از لحاظ ذهنی، چه از لحاظ روانی و شخصیتی این شخص همیشه دچار مشکل است زیرا رابطه فکر کردن و صحبت کردن از بین می رود. در شرایط حساس حال حاضر بسیاری از فعالان اجتماعی  و سیاسی کشور، از قومیت های مختلف، مهمترین خواسته قومیت ها از نظام را آموزش زبان مادری می دانند.

پر واضح است که هیچ انسانی حاضر نیست هویتش را به آسانی از دست دهد.از زمان سلطنت پهلوی تا به امروز همواره یکی از دلایل اصلی بروز حرکت های اعتراض آمیز قومیت های ایرانی علی الخصوص اکراد و آذری ها، تلاش برای جلوگیری از زوال هویت این قومیت ها بوده است. به هر حال باید از تجربه دیگر کشورها نیز استفاده کرد. کشورهایی مثل سوییس که مردم به چند زبان صحبت می کنند و توانستند آن کشور را اداره بکنند و از لحاظ زبانی مشکلی ندارند. و یا کشورهایی مثل هندوستان که انبوه زبان ها در کنار هم زندگی می کنند و ما می توانیم این تجربیات را از این کشورها بگیریم. نکته دیگر این است که مسئله زبان جهانی شده، به همین خاطر سازمان ملل سال ۲۰۰۸ را سال زبان نام‌گذاری کرده و این اهمیت مسئله را می رساند. لذا در شرایط حساس امروز اجرای اصل 15 قانون اساسی می تواند زمینه های بوجود آمدن وفاق و همدلی میان قومیت های مختلف کشور را (که کشورمان امروز بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز دارد)فراهم آورد.

 

دوشنبه 10 تیر ماه سال 1387

 

در خبرها خواندم که نماینده مردم سنقر و کلیایی در اثر ابتلا به بیماری سرطان دار فانی را وداع گفت.

اطلاع از این خبر علاوه بر برانگیختن احساس تاسف من از این واقعه، موجب تعجب من از عدم توجه مردم یک منطقه به  سرنوشت ۴ ساله شان شد.تامل مختصری در این موضوع موجب تداعی باور رشد نیافتن جامعه ایران در ذهن هر شخصی می گردد.اینکه مردم یک شهر به  عنوان اعضای یک جامعه نه چندان کوچک شخصی را به عنوان نماینده خود انتخاب کنند که واجد یکی از حداقل های لازم برای فعالیت،‌ یعنی سلامت جسمی برخوردار نیست جای بسی تعجب و  تاسف دارد و نکته تامل برانگیزتر اینکه طبق گفته های مردم این شهر، همگان از بیماری لاعلاج نماینده خود کاملا مطلع بوده اند، ولیکن به خاطر دلسوزی و ترحم دست به انتخابی می زنند که مضرات آن به مراتب بیش از مزایای آن است.جالب است که بدانید نماینده مرحوم در ایام برگزاری انتخابات مجلس هشتم، روی تخت های بیمارستان، فعالیت های تبلیغاتی خود را مدیریت می کرده است!گرچه کاندیداتوری شخصی که از بیماری لاعلاج خود آگاهی کامل دارد، خود جای بحث بسیار دارد، اما بحث در خصوص دلایل این شکل تصمیم گیریهای بر پایه احساسات را ارجح می دانم.اصولا قدرت هر دموکراسی بر اساس آرزوها و رضایت هر شهروند استوار است. قدرتمندترین راهی که شهروندان می توانند بر دولت خود اعمال نفوذ کنند از طریق رأی دادن است. حق رأی اساسی ترین حق در یک دموکراسی و جزیی از حقوق شهروندی است. اما رأی دادن تنها یک حق نیست- بلکه وظیفه هر شهروند است که صدا و نظرات خود را به گوش دیگران برساند. رأی دادن به شهروندان اجازه می دهد بطور مستقیم یا غیر مستقیم در تصمیم هایی که بر زندگی و جامعه آنها تأثیرگذار است مشارکت کنند، و آراء آنها به تعیین سیاست ملی کمک می کنند. شهروندان باید رأی بدهند تا نقش خود را به عنوان شریکی فعال در زندگی اجتماعی خود ایفا کنند.ملاک های رای دادن در جوامع مختلف با توجه به باورها، هنجارها و میزان آگاهی های اجتمایی و سیاسی تعیین می گردند بنابراین انتخاب آگاهانه به صورت مستقیم با میزان  آگاهیهای  یک جامعه در خصوص حقوق شهروندی(که رای آگاهانه متضمن آنست) مرتبط است. در کشورهای توسعه یافته مفاهیم شهروندی از دوران کودکی تا نوجوانی آموزش داده می‌شود و دولت نیز آموزش‌های لازم را در اختیار والدین و معلمان قرار می‌دهد. در  انگلیس از سال ۲۰۰۲ میلادی ، آموزش شهروندی و آشنایی با آن بطور رسمی در برنامه درسی مدارس از سنین ۱۱ تا ۱۶ سالگی قرار گرفت. اهداف این آموزش‌ها عموما موارد ذیل است:

·                     آشنایی با حقوق و مسئولیت‌های شهروندی

·                     بحث و بررسی درباره سرفصلها و موضوعات مهم شهروندی

·                     فهم و شناخت جامعه و آشنایی با فعالیتهای اجتماعی

·                     مشارکت فعال در یک برنامه اجتماعی یا گروهی

در واقع مبنای این آموزشها پرورش یک شهروند نمونه یا شهروند خوب یا ارائه یک الگوی شهروندی نیست بلکه به آنان می‌آموزد که چگونه تصمیمات خود را با توجه به مسئولیت‌هایشان در قبال اجتماع و زندگی فردی خود اتخاذ نمایند.

انتخاب ناشی از عدم آگاهی کامل از حقوق شخصی و مهمتر از آن وظایف شهروندی در نقاط مختلف ایران به انحاء مختلف به چشم می خورد. از آ نجایی که منتخبان یا منتخب مردم در هر انتخاباتی تعیین کنندگان و زمامداران سیاست های کلی یک کشور هستند، آگاهی دادن در این خصوص به جامعه امروز ایران که داعیه حرکت به سوی مدرنیته را دارد  امری ضروری و اجتناب ناپذیر است.بدیهی است انتخاب بر اساس احساسات، نسبت های قومی و عشیره ای و یا هر عامل دیگری غیر از شایستگی های فردی سرانجامی جز از دست دادن فرصت ها، چشم پوشیدن آشکار از حقوق شخصی و اجتماعی و نهایتا پسرفت، نخواهد داشت. 

سه شنبه 4 تیر ماه سال 1387


 


امروز زمانی که در حال مرور صفحات اینترنتی بودم یک تصویر(همین عکس بالای صفحه) توجه مرا به خودش جلب کرد.این شکل بیان اعتراض و مواردی از این دست خواه به صورت جک، کاریکاتور و... این روزها به وفور به چشم می خورد.


اصولا طنز سومین مظهر خلاقیت بشری بعد از علم و هنر میباشد. توانایی انتقال عقاید و تفکرات اجتماعی در قالبی که درمخاطب ایجاد لذت کند از جمله فرآورده های فرهنگ طنزهر جامعه ای به شمار میرود. شرط لازم برای درک زبان طنزو لطیفه ، فضای مشابه فرهنگی ، جغرافیایی، سنی و حتی  تحصیلی افراد آن جامعه است که باعث مقبولیت آن میگردد. از سویی  جوک  نوعی نشاط در شنونده تولید میکند که تجربه آن برای افرادی که هوش بالاتری دارند و نیز از نظر سنی جوان ترند پاسخ خنده را به دنبال دارد. آنچه جذابیت جوک را باعث میشود احساس لذتی است که به دلایل متعدد متجلی میگردد. جوک تکنیکی است جایگزین کننده که ترس را با آرامش  و افسردگی را با خنده جابجا میکند و از نظر روانی زندگی را برای انسانها قابل تحمل تر می کند.آنچه روانکاوان را به اهمیت جوک متقاعد میکند این است که بواسطه فرایند جوک، نوعی"صرفه جویی در مصرف انرژی روانی" صورت می گیرد.  فشار زیادی که  ذهن برای سرکوب این امیال و آرزوها و کاستی های زندگی بکار می برد  مستلزم صرف انرژی روانی است و بدنبال  فرایند جوک این فشار تقلیل می یابد. به دلایل تاریخی و فرهنگی مردم ایران با طنز کلامی آشنا هستند، و در زندگی روزمره این توان و ظرفیت در استفاده از کلام به خوبی به چشم می خورد.این روزها این شکل بیان مشکلات در کشور ما به طور چشمگیری فزونی یافته است، به طوری که بعد از انقلاب کمتر دوره ای رامی توان یافت که مردم به این شیوه دغدغه های خود را بویژه در مورد مسائل سیاسی بیان کنند.به هر حال این پدیده نشان از جنب و جوش و به بیان بهتر آگاهی جامعه، علی الخصوص جوانان نسبت به اوضاع و احوال کشور دارد.نکته قابل توجه در این میان این است که طنز سیاسی - اجتماعی رسالتی بس عظیم در عرصه روشنگری داشته و یکی از وسایل بارزی است که نه تنها کاستی ها ومعایب اجتماعی را برجسته ومورد انتقاد شدید، کوبنده و ظریفانه قرار میدهد، بلکه راههای بیرون رفت از وضع ناهنجار را حتی الامکان طرح و پیشنهاد می نماید، همین خصیصه طنز سیاسی است که آنرا درخور توجه جامعه امروز ایران قرار داده و برجسته ساخته است.


 

چهارشنبه 29 خرداد ماه سال 1387

از اینکه این گفتار به دلیل حساسیت موضوع قدری طولانی شده است عذرخواهی می کنم.اما با توجه به اهمیت موضوع لطفا این گفتار را تا آخر مطالعه بفرمایید

چند روزی است که دانشگاه زنجان بواسطه تحصن دانشجویان در اعتراض به تعرض معاونت دانشجویی دانشگاه به یکی از دانشجویان دختر فضای ملتهبی پیدا کرده است.وقاحت این موضوع و مواردی از این دست که این روزها در میان مدیران وابسته به دولت و جناح به اصطلاح اصولگرا به امری عادی مبدل شده است به حدی است که نیازی به هیچ گونه اظهار نظری در این خصوص نمی باشد.اما در این میان نحوه برخورد وزیر علوم، مسئولان دانشگاه زنجان و به نظر من از همه مهمتر، روزنامه به زعم عده ای روشنگر کیهان، بسیار جالب و قابل تامل است.ابتدا قصد داشتم به بیان اقدامات مشابهی از این دست توسط  مدیران مخلص و مردمی!دولت به اصطلاح مهرورز بپردازم ، اما تصمیم گرفتم با قرار دادن ۱- اصل واقعه  و ۲- موضع گیری و اظهار نظر روزنامه کیهان در این گفتار قضاوت را به عهده خوانندگان محترم بگذارم تا مبادا در این میان من هم به تلاش برای ایجاد بحران و نسبت دادن افترا به دیگران متهم شوم.خودتان بخوانید و قضاوت کنید:

۱- حدود دو هفته پیش دکتر حسن مددی، معاون دانشجویی و از اعضای اصلی کمیته انضباطی دانشگاه زنجان، طی نامه ای که به خوابگاه کوثر (از خوابگاه های داخل شهر دانشگاه زنجان) می فرستد، بدون ذکر هیچ دلیلی از خانم “الف” درخواست می کند به وی مراجعه کند. مسوولین خوابگاه با توجه به غیر معمول بودن این درخواست به دانشجوی مذکور اظهار می دارند احتمالا جهت انتقال وی به خوابگاه داخل دانشگاه، احضار شده است.

فردای آن روز “الف” به دفتر معاونت دانشجویی مراجعه می کند . دکتر مددی ابتدا بحث را با مشکلات آموزشی این دانشجو آغاز می کند ولی در ادامه وارد مسایل اخلاقی و روابط خصوصی او می شود و برای این که موارد مورد ادعای خود را با خانواده “الف” در میان بگذارد، شماره تلفن پدرش و خودش را درخواست می کند.

از فردای آن روز دکتر مددی هر روز با تلفن های پیاپی، آسایش را از این دختر سلب کرده و هر بار به بهانه ای از وی می خواهد به دفترش مراجعه کند و در این دیدارها روابط “الف” با دانشجویان پسر دانشگاه و مسایل اخلاقی دیگر را مطرح کرده و او را مورد مؤاخذه قرار می دهد.

در روز چهاردهم خرداد ماه ، دکتر مددی به خوابگاه کوثر مراجعه کرده و پس از حدود نیم ساعت صحبت با مسوول خوابگاه در حالیکه اکثر اتاق های خوابگاه خالی بوده و دانشجویان به علت تعطیلات به شهرستان رفته بودند، درخواست دیدار با “الف” را می کند.

دکتر مددی در مدت دو ساعتی که در اتاق با “الف” تنها بوده به بهانه آموزش این دختر شیطان (!) شیوه برقراری رابطه جنسی را برای وی توضیح می دهد به طوریکه “الف” از شدت شرم و عصبانیت به گریه می افتد و از او می خواهد اتاق را ترک کند . در این هنگام دکتر مددی “الف” را تحت فشار قرار داده و از وی می خواهد تعهد دهد که دیگر اعمالش را تکرار نخواهد کرد . طبق اظهارات “الف” او تا به حال در دانشگاه هیچ گونه مشکل اخلاقی نداشته است و حتی نوع پوشش او طوری نبوده است که جلب توجه کند یا با تذکر روبرو شود (۲). اما با وجود اظهارات کذب دکتر مددی، از آنجا که تهدید به اخراج و در جریان قرار گرفتن خانواده اش شده بود ، حاضر به امضای تعهد کتبی نسبت به عدم تکرار اعمال گذشته اش می شود. اما استاد این تعهد را کافی ندانسته و اظهار می دارد “الف” تا پایان تعصیلات فرصت دارد برای حل مشکلاتش ، پیشنهاد مشخص و راضی کننده ای را ارائه دهد.

در هنگام خروج از اتاق آقای مددی دستش را به طرف دختر دراز می کند و از وی می خواهد با او دست بدهد و نیزدستش را پشت او قرار می دهد.

روز شنبه ۲۵ خرداد ۸۷ ساعت ۲ بعد از ظهر در اتاقی که جلسه های کمیته انضباطی در آن برگزار می شد، “الف” با پیشنهاد برقراری رابطه جنسی روبرو شده و از وی خواسته می شود برای مشروعیت بخشیدن به این رابطه به صیغه محرمیت ۷ ماهه تن دهد. دکتر مددی با نشان دادن برگه هایی ادعا می کند در مرحله آخر صدور حکم کمیته انضباطی تنها امضای وی و دکتر نداف - ریاست دانشگاه - معتبر است و اگر “الف” به خواسته وی تن ندهد می تواند او را در کمیته انضباطی محکوم کند . در ادامه استاد مددی با ادعای این که منزل وی مکان مناسبی برای برقراری رابطه جنسی نیست، از “الف” می خواهد بعد از ساعت اداری به همان اتاق بیاید.

“الف” پس از خروج از اتاق دوستانش را در جریان قرار داده و از آن ها می خواهد برای کمک به وی بعد از ساعت اداری در ساختمان حضور داشته باشند.

در موعد مقرر آقای مددی پس از قفل کردن در و کشیدن پرده ها، اقدام به در آوردن مقنعه و مانتوی “الف” می کند که در این هنگام دوستان “الف” با شکستن در وارد اتاق شده و ضمن برخورد با آقای مددی به فیلمبرداری می پردازند تا مدارکی برای محکوم کردن وی در دست داشته باشند. ضمن این که پیش از این نیز زمزمه هایی تایید نشده مبنی بر فساد اخلاقی این عضو عالیرتبه کمیته انضباطی به گوش می رسید. فرشی که در اتاق پهن بود، ظن دانشجویان را مبنی بر انجام چند باره این قبیل اقدامات به یقین تبدیل کرد. در حالی که خود این فرد سال گذشته و امسال تعداد زیادی از دختران را به کمیته انضباطی یا دفتر خود احضار و آنها را به دلیل رعایت نکردن موازین شرعی مؤاخذه کرده بود.

۲-کیهان: سرمایه گذاری دشمن برای انحطاط اخلاقی یکی از معاونان دانشگاه زنجان:روزنامه کیهان در شماره امروز خود ، ماجرای دانشگاه زنجان را با تیتر " تله اخلاقی برای ایجاد آشوب در دانشگاه " این گونه روایت کرد: سرمایه گذاری دشمن برای انحطاط اخلاقی یکی از معاونان دانشگاه زنجان، زمینه آشوب را در این دانشگاه ایجاد کرد.بنابر گزارش منابع موثق پس از لغو مجوز فعالیت تشکل افراطیون وابسته به تحکیم در دانشگاه زنجان، اعضاء این تشکل در سناریویی از پیش طراحی شده و با اطلاع از نقاط ضعف اخلاقی معاون دانشجویی این دانشگاه، وی را در تله جنسی یکی از دختران دانشجو - که چند تخلف نیز در پرونده انضباطی اش ثبت شده است- گرفتارآورده و زمینه ایجاد آشوب سازماندهی شده در دانشگاه را فراهم آوردند.ماجرا اینگونه آغاز شد که دانشجوی دختر مورد اشاره- با قرار قبلی و یا به طور سرزده- وارد اتاق معاون دانشگاه می شود و به فاصله یک یا دو دقیقه تعدادی از اعضای شاخه غیرقانونی تحکیم وحدت با دوربین فیلمبرداری و ضبط صوت وارد اتاق شده و آنگونه که خود ادعا می کنند معاون مربوطه را در حالتی نامناسب دیده و با او درگیر می شوند، تمامی این ماجرا بیش از چند دقیقه طول نمی کشد.در پی این ماجرا، دانشجویان دانشگاه زنجان اقدام به برپایی تجمع اعتراض با هدف برکناری معاون مربوطه کردند که این درخواست با استقبال وزارت علوم روبرو شد و آخرین اخبار دریافتی حاکی است مسئول متخلف که گفته می شود از جایگاه مدیریتی خود در دانشگاه برای مقاصد نفسانی خود سوءاستفاده می کرد، از سوی مسئولین ارشد وزارت علوم تعلیق شده و پرونده وی برای بررسی به مراجع ذیصلاح ارجاع شده است، بلافاصله بعد از این رخداد، دانشجویان وابسته به شاخه افراطی تحکیم فیلم گرفته شده را برای یک سایت آمریکایی می فرستند و همزمان «ب-ه» با رادیو فردا- وابسته به سازمان «سیا»- تماس گرفته و به شرح ماجرا با قرائت مخصوص خود می پردازد.و اما، بعداز اقدام شایسته و قاطع وزارت علوم که پاسخی ضروری و قانونی به درخواست دانشجویان معترض بود، جمع کثیری از دانشجویان به تجمع خود خاتمه دادند ولی تعدادی از اعضای شاخه غیرقانونی تحکیم وحدت در اقدامی مشکوک که از انگیزه های دیگر آنها حکایت می کرد همچنان به تشنج آفرینی ادامه داده و خواستار لغو حکم قانونی انحلال تشکل متبوع خود شدند!موضوعی که کمترین ارتباطی با اعتراض اصلی و به حق دانشجویان نداشت و حرکتی در پروژه افشاشده محافل غربی برای به تشنج کشیدن دانشگاهها، لغو امتحانات و نهایتاً ادامه تشنجات تا سالروز آشوب های 18 تیر تلقی می شود. از این روی تفکیک دو موضوع یاد شده در بررسی تشنج دانشگاه زنجان ضروری است، اول برخورد قاطع و بدون کمترین ملاحظه با اقدام غیراخلاقی معاون برکنار-یا تعلیق- شده که خواسته به حق دانشجویان معترض بوده است و دوم برخورد قانونی با معدود کسانی که قصد سوءاستفاده و موج سواری از حرکت به حق دانشجویان دارند.

سه شنبه 28 خرداد ماه سال 1387

 

 در سالیان اخیر به کرات و در منابع مختلف به فرار مغزها، خروج سرمایه و مهاجرت از کشور پرداخته شده است . گرچه همواره تلاش بر این بوده است که با ایجاد تصویری واقعی( یا به عقیده عده ای غیر واقعی) از آن سوی مرزها زمینه  کاهش این پدیده ها فراهم آورده شود اما به رغم این تلاش ها هرگز شاهد کاهش قابل ملاحظه ای در این پدیده ها نبوده ایم. در میان تمام کسانی که قصد خروج دائمی از کشور را دارند بررسی چرایی فرار فارغ التحصیلان رشته های دانشگاهی ضروری تر می نماید.

بخش عمده داوطلبان ورود به دانشگاه، بدست آوردن موقعیت شغلی و اجتماعی مناسب را هدف اصلی خود از ورود به دانشگاه بیان می کنند.از طرفی مقایسه  دید اجتماعی و سیاسی فارغ التحصیلان دانشگاه ها قبل و بعد از ورود به دانشگاه  نشان از رشد و تعالی نگرش ایشان به مسائلی از این دست دارد. به بیان دیگر پرورش قوه ادراک و فهم این دسته از افراد توانایی قضاوت، تحلیل و کشف واقعیات را  سهل تر نموده است.

اینان بواسطه دید آگاهانه و مبسوطشان بیشتر و بهتر از دیگران کاستی ها، مشکلات و فریب کاری ها را درک می کنند.لذا بر حسب غریزه در صدد تغییر شرایط و اصلاح بر می آیند، اما از آنجا که در کشور ما قدرت بیشتر جنبه انحصاری پیدا کرده  است ، توانایی ایجاد تغییر اساسی و تاثیر گذار توسط اینان امکان پذیر نمی باشد و  احساس عدم توانایی در تغییر شرایط و دلزدگی در وجودشان زاده می شود.در این زمان  آنچه که به ذهن هر شخصی متبادر می شود فرار از شرایط و به دست آوردن مامنی برای  آرامشی هرچند کاذب و لحظه ای و در هر مکانی و به هر قیمتی است. و این بسیار طبیعی است که هر شخصی بدنبال از دست دادن آنچه عمری برای آن و در تصور رسیدن به آن تلاش کرده است ، درصدد ایجاد تغییر در مسیر زندگی و پیگیری هدفی جدید و سهل الوصول تر